آرد و کمانچه
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
بر برزخ خيال بودم

بر برزخ خیال بودم که ناگاه صوتی آرام اما تیز و بران بر گوشهایم تمامی اضطراب مسکون درونی ام را به نا گاه به حرکت مبدل نمود . صوتآنقدر ضعیف بود که به سختی از چند قدمی شنیده می شد و من آنقدر غرق در توهمات که به کلی تاثیر جماد را به فراموش سپرده ، ÷س چه شد که این حقیر بر آن عظیم محقق شد مگر آنکه بر تمام عظمت اندیشهه های من بر تک تک ذرات وجودی آن حفری از شک و تردید باشد تخلخلی ویرانگر!!!!

پلکها را گشودم بر گردون آبی نماینده زمان نگریستم بر دو ثلث اساسی اش ثلثی فرعی کم بود. تاثیر صوت بر من ضربتی گذرا و تخیلات مرا در خود غوطه کرده بود پس دوباره چشمها را بستم به امید گشودنی دوباره نه چندان دور !! اما بیش از آنچه اندیشیده بودم به طی گذشت چون همواره .

حال دیگر از دو ثلث اساسی نیز گذشته بود ، دیگر عزم خود را جزم کرده برخواستم ، جامه بر تن کرده روان شدم ، سوی محفل درس اساتید .

در راه چشمان خمارم آنگاه که گشوده بود بر حرکت ابرهایی می نگریست که تغییرات متواتر جهان را با تمام گستردگیش به نمایان گذاشته بود .

حال دیگر 20 درجه از محور 8 گذشته بود که به مقصد رسیدم . چهره های آشنا ، آشنا و آشناتر چون همواره ملال آور و یکسان ، تکراری و خسته کننده مرا از خود گریزان می کرد . بی توجه داخل شدم ، استاد بر تشریح ابزاری از ساخت بشر بود و من در اندیشه که چرا ؟ چرا باید بر صلبی بی روح اظهار کنم ، چرا باید بدانم در حالیکه ندانسته هایم به نا پایان سیر می کند

              

                                                                                17/9/82

                                                                        خاطرات دوره لیسانس (دانشگاه سمنان)


پيام هاي ديگران () | سه‌شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٥ - حسام  |لینک به نوشته